|
در جوامع غربي، «احزاب سياسي»، مولود سياست ورزي مدرن و روش حکومتي آن «دموکراسي» است; اين احزاب علاوه بر افزايش مشارکت سياسي آحاد مردم در تصميم گيري هاي سياسي و تحقق بخشيدن به آمالي همچون تمکين به آراي مردم در تصميم گيري ها وقائل بودن به حاکميت نظر اکثريت، خود موجد نوع جديدي از ديکتاتوري نامرئي و ناملموس در جامعه شده است، زيرا نخبگان سياسي در تلاشند تا تحت لواي احزاب و با استفاده از علوم اجتماعي و روان شناختي و شاخه هاي آنها و روش هاي پيچيده تبليغاتي، قدرت ضريب نفوذ خود را در جامعه بسط دهند. در اين نبرد قدرت، کسي پيروز است که از امکانات، و قدرت تبليغاتي و رسانه اي بيشتري برخوردار باشد. البته در اين ميان نبايد اين نبردها و تلاش احزاب براي رسيدن به قدرت را با گروه هاي اقتدارگرا مقايسه کرد. چنان که: ماکس وبر ضمن تفاوت گذاري ميان گروه هاي «اقتدار گرا» و «احزاب سياسي»، معتقد بودکه احزاب سياسي باز هستند، يعني در احزاب سياسي به روي همه کساني که مي خواهند عضو آن بشوند باز است، اما در مورد گروه هاي اقتدارگرا پذيرش وجود ندارد. رابرت ميشلز ياد آور مي شود: «هر سازمان سياسي نمايانگر قدرتي اليگارشي بربنيادي دموکراتيک است. همه جا انتخاب کنندگان و انتخاب شدگان را مي بينيم. همچنين همه جا مي بينيم که قدرت رهبران منتخب بر توده هاي انتخاب گر تقريبا نامحدود است.»(شايان ذکر است که اينگونه به نظر مي رسد که اليگارشي مورد نظر ميشلز از جهت تکنيکي يعني ماهيت وجودي خود سازمان، و از نظر روانشناختي يعني احساساتي همچون تعلق و همبستگي.) منبع :روزنامه مردم سالاری |
